قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4520

تاريخ الفي ( فارسى )

ايستادند . و مردم واقعه طلب و عوام از هر طرف بر ايشان جمع شدند . امير تكاخضرى نيز به او ملحق شد . اين خبر به سلطان و امرا رسيد . سلطان را چهار كس برداشته بيرون آوردند و به واسطهء استيلاى مرض و خشك شدن اعضا ، طاقت بر خواستن نداشت . امرا مردم خود را در پاى قلعه سوار كرده و مهياى جنگ شدند . ساعت به ساعت خبر زياده شدن جمعيّت رمضان مىرسيد . عوام بر وى هجوم نموده بودند . نايب لحظه‌به‌لحظه خبر به سلطان مىفرستاد . غضب بر سلطان مستولى شده ، طبيعت قوت كرده به يك بار برخاسته بايستاد و مرض بالكليهء زايل شد . و اين از عجايب امور است . گوييا ياغى شدن رمضان به جهت همين مصلحت بود ؛ چه ، همان لحظه امرا روان شده و عوام هر يك به گوشه‌اى گريختند و رمضان و امير تكا به نفس خود تا مقدور بود جنگ كردند ، اما سودى نكرد . ايشان را به نظر سلطان آوردند . تكا خضرى كشته شده ، رمضان محبوس شد . و در اين سال اوزبك خان ، حاكم الوس جوجى خان به اجل طبيعى درگذشت . وى سى سال و كسرى حكومت كرد و مسلمان شده بود ؛ و دختر خود را به ملك ناصر ، حاكم مصر نكاح كرده بود . پادشاهى به غايت شجاع و كريم بود . به غايت مملكتى وسيع داشت . طول ولايتش هشت صد فرسخ بود . بعد از وى جانى بيگ خان ، پادشاه ايل و الوس شد . و الوس جوجى خان بعد از اين به نام او مشهور شد ، و همه را اوزبك مىگويند . و در اين سال راجه وادن‌ديو كه حاكم كشمير بود ، وفات كرد . قبل از وى راجه رنجن تبّتى ، حاكم كشمير بود . بعد از فوت او وادن‌ديو كه از نسل راجه‌هاى قديم كشمير بود و به قندهار رفته بود ، آمده به سلطنت نشست ، و رانى كر تاديوى را كه زن رنجن بود به عقد خويش درآورد و شمس الدين بن طاهرال را كه اتابك حيدر بن راجه رنجن مىكرده در امور مطلق العنان گردانيد ؛ و پسران شمس الدين را كه يكى جمشيد و ديگرى على شير نام داشت ، اعتبارا اختيار كلى داد . اگرچه راجه اسم سلطنت داشت ، اما مدبر در جميع امور كرتاديوى بود . و راجه وادن ديو جميع خزاين را بخشيد ، و از اسباب سلطنت با خود هيچ نگه نداشت غير از تاج و جرس طلا كه بر گردن اسب مىبست تا وقت سوارى او حيوانات ترسند و زير دست و پاى مردم درنيايند . چون راجه دست از كار سلطنت بازداشت و به سلطنت . . . « 1 » مشغول شد ، اچل‌نام شخصى با لشكر بسيار قصد كشمير كرد [ 432 ب ] و راجه وادن‌ديو طاقت مقاومت نياورده گريخته به

--> ( 1 ) . جاى يك كلمه در نسخ سه گانه بياض است .